اطوع

«لغت نامه دهخدا»

[اَطْ وَ] (ع ن تف) فرمانبردارتر و مطیع تر. (ناظم الاطباء). طائع تر: ماخلق شیئاً الا هو اطوع من بنی آدم. (حدیث). ارخصها لحماً و اطوعها اه. (مافروخی در صفت اصفهان).
- امثال: اطوع من ثواب. رجوع به ثواب شود. و اطوع من فرس.
اطوع من کلب.
هو اطوع السنان. (یادداشت مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر