«لغت نامه دهخدا»
[اَطْ وَ] (ع ن تف) فرمانبردارتر و مطیع تر. (ناظم الاطباء). طائع تر: ماخلق شیئاً الا هو اطوع من بنی آدم. (حدیث). ارخصها لحماً و اطوعها اه. (مافروخی در صفت اصفهان). - امثال: اطوع من ثواب. رجوع به ثواب شود. و اطوع من فرس. اطوع من کلب. هو اطوع السنان. (یادداشت مؤلف).