اظفار

«لغت نامه دهخدا»

[اِظْ ظِ] (ع مص) به مراد رسیدن و پیروز شدن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ظفر یافتن. (تاج المصادر بیهقی). اظفار فلان به مطلوب خویش یا به چیزی یا بر چیزی؛ نایل آمدن و فایز شدن بدان و چیره گشتن بر آن. (از اقرب الموارد). اظفار به کسان؛ چیره گشتن بر آنان. (از متن اللغه). || درآویختن و فروبردن ناخن خود را یا چنگ زدن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغه). ناخن در چیزی آویختن. (تاج المصادر بیهقی). چنگال زدن و درآویختن ناخن خود را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء)(1). || سرگرفتن چرغ را. (ناظم الاطباء)(2). سرگرفتن چرغ مرغ را. (آنندراج). اظفار صقر طائر را؛ گرفتن آن را بچنگالش. (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).
(1) - ناظم الاطباء و صاحب آنندراج چنگال زدن و درآویختن ناخن خود را بصورت دو معنی جدا آورده اند در صورتی که در اقرب و متن اللغه بصورت یک معنی است.
(2) - صحیح: سرگرفتن چرغ یا طائر مرغ را است. گویا غلط چاپی است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر