اعادت

«لغت نامه دهخدا»

[اِ دَ] (ع مص) اعاده. اعاده. رجوع به دو صورت مذکور شود. و با لفظ کردن و شدن مستعمل. (آنندراج). رجوع به ترکیبات کلمه شود : سخن که از دهان برون رفت و تیر که از قبضهء کمان گذر یافت و مرغ که از دام پرید اعادت آن صورت نبندد. (مرزبان نامه).
مرا بروز قیامت مگر حساب نباشد
چو هجر و وصل تو دیدم بسم ز موت و اعادت.
سعدی (طیبات).
- اعادت کردن؛ اعاده کردن : برخی از آنچه بر سر او رفته بود اعادت کرد. (گلستان). و رجوع به اعاده کردن شود.
|| بیمارپرسی. (آنندراج)(1).
(1) - شاید در هند بدین معنی متداول بوده است وگرنه در فارسی امروز ایران بجای این کلمه بمعنی مذکور، عیادت بکار برند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر