«لغت نامه دهخدا»
[اَ] (ع اِ) جِ اَعْداء. ججِ عَدُوّ. (متن اللغه) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) : لکنّ قومی اصبحوا مثل خیبر بها داؤها و لاتضر الاعادیا. نابغهء جعدی (از عیون الاخبار ج1 ص219). دشمنان. (ناظم الاطباء). دشمنان و اعداء. (فرهنگ نظام). دشمنان. (از منتخب) (کنز) (غیاث). جِ عدو. دشمنان. (آنندراج). جِ عدو. (دهار) : به رغم انف اعادی درازعمر بمان که دزد دوست ندارد که پاسبان ماند.سعدی.