اعاره

«لغت نامه دهخدا»

[اِ رَ] (ع مص) بردن. || بعلف داشتن اسب را و بچرا گذاشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رها کردن اسب را و رفتن آن به این سوی و آن سوی از نشاط و پرنعمتی. (از اقرب الموارد)(1) (از لسان العرب). || فربه کردن اسب را(2). (اقرب الموارد). || لاغر کردن اسب نیز آمده و شاهد مذکور در ذیل شمارهء بدین صورت آمده است: اعیروا خیلکم ثم ارکبوها. سپس آرد: ای ضمروها بتردیدها؛ یعنی لاغر کنید آن را به جولان دادن و آمدشدن آن. || آمدشد نمودن مرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از لسان العرب). || از مادهء خود برگردیدن شتر و به مادهء دیگر میل کردن. (ناظم الاطباء). از مادهء خود برگردیده بناقهء دیگر میل کردن شتر. (منتهی الارب). || مشهور و پراکنده شدن قصیده بشهرها. (ناظم الاطباء). مشهور و پراکندهء شهرها شدن قصیده. (منتهی الارب). || میان کلان ساختن پیکان را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || برداشتن و جابجا کردن. و از این معنی است: اعاره الثیاب و الادوات. (از لسان العرب). || رمانیدن اسب. (تاج المصادر بیهقی). || بعاریت دادن کسی را چیزی. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (ناظم الاطباء)(3). عاریت دادن. (آنندراج). امانت بکسی دادن چیزی را. (از اقرب الموارد). || عاریت گرفتن(4). || باترس شدن. (ناظم الاطباء). || اعارهء چشمهء آب و چاه؛ پرخاک کردن و سد کردن آنها. || برگرداندن سم ستور. (از ذیل اقرب الموارد)(5). رجوع به اعوار شود. || در تداول فقه، اعاره عبارت است از مالک شدن منافع بی عوض مالی. (از تعریفات جرجانی). و رجوع به عاریه و امانت شود.
- اعاره و تأجیر؛ اصطلاحی است که کشورهای عربی زبان کنونی آن را بجای قانون وام و اجاره یا آیین کمک متبادل امریکا و بریتانیا و دیگر کشورهای متفق در جنگ دوم جهانی بکار می برند. رجوع به الموسوعه و وام و اجاره یا قانون وام و اجاره شود.
(1) - یایی است از «ع ی ر». در لسان این معنی در ذیل مجرد آن آمده.
(2) - در لسان این شعر بعنوان شاهد آمده است:
اعیروا خیلکم ثم ارکضوها
احق الخیل بالرکض المعار.
(3) - بجز در ناظم الاطباء و اقرب الموارد که این معنی و معانی بعد را در ذیل واوی آورده در دیگر متنها در ذیل اعوار است. رجوع به اعوار شود.
(4) - از اینجا معانی مذکور در دیگر متنها در ذیل اعوار آمده است.
(5) - دو معنی ذیل اقرب الموارد از واوی است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر