اعرنکاس

«لغت نامه دهخدا»

[اِ رِ] (ع مص) گرد آمدن و بر هم نشستن چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). انبوه شدن و بر روی هم آمدن و جمع گردیدن چیزی. (از اقرب الموارد). || سخت سیاه گردیدن موی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بشدت سیاه گردیدن موی، یقال: اعرنکس الشعر؛ اشتدّ سواده. (از اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر