«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) گزانیدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). در گزانیدن قرار دادن: اعضه الشی ء؛ جعله یعضه. (از اقرب الموارد). فرا دندان دادن. (تاج المصادر بیهقی). || بشمشیر زدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). با شمشیر خود زدن: اعضه سیفی؛ ضربته به، و فی الاساس: «اعض السیف بساق البعیر». (از اقرب الموارد). بشمشیر بزدن. (تاج المصادر بیهقی). || خداوند شتران خار و عض خوار گردیدن. (منتهی الارب). خداوند شتران خارخوار گردیدن. (ناظم الاطباء)(1). خداوند شتران خارخورنده گردیدن: اعض القوم؛ اکلت ابلهم العض. (از اقرب الموارد). || دورتک و بسیارآب گشتن چاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دورتک و تنگ گلو بودن چاه و گویند پرآب شدن چاه باشد. (از اقرب الموارد). || خارناک و کثیرالعض شدن زمین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بسیارعض شدن زمین. (از اقرب الموارد). || و فی الحدیث: من تعزی بعزاءالجاهلیه فاعضوه بهن ابیه و لاتکنوا؛ ای قولوا له اعضض ایر ابیک و لاتکنوا عنه بالهن، تنکیلاً له و تأدیباً. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). (1) - بنظر می رسد در عبارات منتهی الارب و ناظم الاطباء تحریف یا اشتباهی روی داده باشد.