اعکب

«لغت نامه دهخدا»

[اَ کَ] (ع ص) مرد سطبر لب و دندان. ج، عُکب. (ناظم الاطباء). || مردی که بعض انگشتان پای او بر بعضی دیگر سوار باشد. (از اقرب الموارد). || (اِ) اسم جمع است مر عنکبوت را. (منتهی الارب). اسم جمع است برای عنکبوت. (از اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر