اعمی شدن

«لغت نامه دهخدا»

[اَ ما شُ دَ] (مص مرکب)کور شدن. نابینا گردیدن. نور چشم از دست دادن :
بر امام خلق ریزد هر زمانی صدهزار
تا مخالف را ز دیدن دیده ها اعمی شود.
ناصرخسرو.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر