افتراط

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ] (ع مص) فوت گردیدن چیزی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). منقرض شدن و ترس فوت داشتن چیزی را. و به این معنی بصیغهء مجهول استعمال شود. یقال: فلان لایفترط احسانه و برّه، علی المجهول؛ ای لاینقرض و لایخاف فوته. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || فرزند نارسیده مردن کسی را. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). مردن کودک نارسیدهء کسی پیش از رسیدن بسن مردی. (از اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر