افتقار

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ] (ع مص) نیازمند گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حاجت بکسی پیدا کردن. و به این معنی با «الی» متعدی شود. (از اقرب الموارد). || درویش گشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فقیر گردیدن. (از اقرب الموارد). || (اِمص) احتیاج. درویشی. خواری. عاجزی. (از منتخب و غیره بنقل غیاث اللغات). بی چیزی. (یادداشت بخط مؤلف) :
چون به انبازیست عالم برقرار
هر کسی کاری گزیند ز افتقار.مولوی.
روز قیامت که خلق طاعت و خیر آورند
ما چه بضاعت بریم پیش کریم، افتقار.
سعدی.
درویش را که نام برد پیش پادشاه
هیهات از افتقار من و احتشام دوست.
سعدی.
در ازل رفتست ما را با تو پیوندی که هست
افتقار ما نه امروز است و استغنای تو.
سعدی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر