«لغت نامه دهخدا»
[اَ سُ دَ / دِ رَ] (ص مرکب)دلتنگ. دلسردشده. ناتوان. (ناظم الاطباء). کنایه از مردم مرده دل و سخت دل. (آنندراج) : از صحبت افسرده روانان بحذر باش جویای جگرسوختگان همچو شرر باش. ملاقاسم مشهدی (از آنندراج).