افیقه

«لغت نامه دهخدا»

[اَ قَ] (ع اِ) بلای بد. || پوست نیم پیراسته یا پوستی که نادوخته یا ناشکافته دباغت داده باشند. ج، اُفُق، اَفَق. || (ص) مؤنث افیق. زنی که در نهایت فصاحت و فضایل بود. و زنی که در نهایت علم و کرم باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر