«لغت نامه دهخدا»
[اَ] (ع اِ) جِ قُطر. (ترجمان علامهء جرجانی ترتیب عادل) (آنندراج). بمعنی کرانه ها و قطرها. (آنندراج) (غیاث اللغات) : بمی و مطرب خوش نغمه شغب بیش نمای که ز انصاف تو اقطار جهان بی شغب است. انوری. باد گیسوی عروسان چمن شانه کند بوی نسرین و قرنفل ببرد در اقطار.سعدی. رجوع به قطر شود.