اکله

«لغت نامه دهخدا»

[اُ لَ] (ع اِ) لقمه. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). تکه. (یادداشت مؤلف). سپیچی (در تداول مردم قزوین). یک لقمه. (مؤید الفضلاء) (آنندراج). || قرصه. گویند: اکلت اکله واحده؛ ای لقمه او قرصه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قرصه. طعمه. (از اقرب الموارد). قرص. گرده. (یادداشت مؤلف). یک قرص. (مؤید الفضلاء) (آنندراج). || طعام و خورش. ج، اُکَل. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از متن اللغه) (ناظم الاطباء).(1)
- ذوالاکله؛ لقب حسان بن ثابت رضی الله عنه. (از منتهی الارب). رجوع به حسان شود.
(1) - در ناظم الاطباء جمع آن بضم کاف آمده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر