«لغت نامه دهخدا»
[اِ تِ تَ] (مص مرکب)توجه داشتن. متوجه بودن. پروا کردن. نگریستن : التفات از همه عالم بتو دارد سعدی همتی کان بتو مصروف بود قاصر نیست. سعدی. و رجوع به التفات کردن شود.