الف کش

«لغت نامه دهخدا»

[اَ لِ کَ / کِ] (نف مرکب)سودای بلاشرط که برنگردد مانند خط کش که مصطلح دلالان نخاس است. (از بهار عجم) (از آنندراج). معاملهء فسخ نشدنی در اصطلاح برده فروشان و چارپافروشان :
دو جهان حسرت بالات الف کش دارد
سرو را با تو بیک فاخته دعوی نرسد.
کلیم (از بهار عجم و آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر