«لغت نامه دهخدا»
[اِ تَ] (ع مص) بمیرانیدن. (تاج المصادر بیهقی). میرانیدن. (ترجمان علامه، تهذیب عادل) (منتهی الارب). میراندن و کشتن کسی را. (غیاث اللغات). || فرزندمرده شدن. (منتهی الارب). مردن بچهء زن یا شتر ماده. مردن فرزند یا فرزندان کسی. (از اقرب الموارد). || خداوند شتران مرگ رسیده شدن. (منتهی الارب). اماته قوم؛ مرگ افتادن در شتران و نیز در گوسفندانشان. (از اقرب الموارد). || مبالغه کردن در پختن و گداختن گوشت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ما اَموَتَهُ؛ چه مرده دل است او و از آن مرگ دل او را قصد کنند زیرا هر فعل که زیادت نپذیرد از آن تعجب نیاورند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).