امع

«لغت نامه دهخدا»

[اِمْ مَ] (ع ص) مرد سست رای فرمانبردار هرکس. || هر که همراه مردمان بضیافت رود بی آنکه خوانده باشند او را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنکه در دین تبعیت دیگران نماید. || متردد در غیر صنعت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رفت و آمد کننده در غیر پیشه و کاری. (ترجمهء قاموس). || آنکه هر که را بیند گوید من با توام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). این کلمه در تمام معانی از صفات مردان است و امرأه امعه نمی گویند مگر بقلت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، اِمَّعون. (از اقرب الموارد). و گویند اصل امع، انی معک است و این از باب نحت است. (از اقرب الموارد)(1).
(1) - در عربی جدید در مقابل Creduleفرانسوی بمعنی زودباور استعمال می شود. (از المرجع).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر