«لغت نامه دهخدا»
[اَمْ گَ تَ] (مص مرکب)در یک جا گرد آمدن و فراوان شدن. انبوه شدن. توده شدن : چو انبوه گشتند بر پیشگاه چنان گفت شاه جهان با سپاه.فردوسی. چو بر هم نهادند و انبوه گشت ببالای سنگین یکی کوه گشت(1). فردوسی. (1) - در بعضی نسخه ها: ببالا و پهنا یکی کوه گشت. (از یادداشت مؤلف).