انبوه گشتن

«لغت نامه دهخدا»

[اَمْ گَ تَ] (مص مرکب)در یک جا گرد آمدن و فراوان شدن. انبوه شدن. توده شدن :
چو انبوه گشتند بر پیشگاه
چنان گفت شاه جهان با سپاه.فردوسی.
چو بر هم نهادند و انبوه گشت
ببالای سنگین یکی کوه گشت(1).
فردوسی.
(1) - در بعضی نسخه ها: ببالا و پهنا یکی کوه گشت. (از یادداشت مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر