«لغت نامه دهخدا»
[اِ دِ] (ع مص) باطل کردن حجت(1). (ناظم الاطباء). باطل شدن و از بین رفتن و دفع گردیدن. (از اقرب الموارد). || لغزانیدن پای. (ناظم الاطباء). و رجوع به ادحاض شود. (1) - فعل لازم است و باطل شدن درست است و شاید گردیدن بوده است.