اندرزدن

«لغت نامه دهخدا»

[اَ دَ زَ دَ] (مص مرکب)زدن.
- آتش اندرزدن؛ سوزانیدن. (یادداشت مؤلف) :
سپه را سراسر بهم برزدند
ببوم و برش آتش اندرزدند.فردوسی.
- بخواب اندرزدن؛ بخواب زدن. خود را بخواب زدن :
چو سوزنی پس وی گوش خر زدن گیرد
بخواب خرگوشی اندرزند بعادت و خو.
سوزنی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر