«لغت نامه دهخدا»
[اَ دَ] (اِخ) نام مردی بود و او مطلوبی داشت «هارو» [ یا بهارو ](1) نام، که در دریا در جزیره ای منزل داشت و هرشب در آن جزیره آتش می افروخت تا اندروس بفروغ آتش شناکنان بدانجا می آمد و به پیش هارو میرفت. اتفاقاً شبی بادی وزیدن گرفت و آتش را بکشت و اندروس در دریا غرق گردید. (از برهان قاطع) (از هفت قلزم) (از فرهنگ سروری) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). در قصهء وامق و عذاری عنصری بدو تمثل شده : نه من کمتر از اندروسم بمهر نه باشد بهار و چو عذرا بچهر(2). (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 202). و رجوع به هارو شود. (1) - در هفت قلزم «حارو» در فرهنگ اسدی (چ اقبال ص 202) بهارو. و در حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی نیز بنقل یادداشت مؤلف بهارو است. در برهان قاطع در حرف «ه» هارو است. (2) - مصرع اخیر در حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی چنین است: نه هاروجه نیز عذرا بچهر. و مؤلف چنین تصحیح کرده اند: نه کم از بهاروی عذرا بچهر.