انگارده

«لغت نامه دهخدا»

[اَ / اِ دَ / دِ] (ن مف)پنداشته. تصورکرده. (فرهنگ سروری). پنداشته. تصورشده. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) افسانه و سرگذشت. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا).
- انگارده خر؛ خریدار افسانه :
خواست کز پیش درم بگذرد از بیخبری
چون چنان دید شد از غم دل من زیر و زبر
بانگ برداشتم از غایت نومیدی عشق
گفتم ای عشوه فروشندهء انگارده خر.
سنایی (از انجمن آرا) (از آنندراج).
|| افسانه گو. (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر