«لغت نامه دهخدا»
[اَ / اِ دَ / دِ] (ن مف)پنداشته. تصورکرده. (فرهنگ سروری). پنداشته. تصورشده. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) افسانه و سرگذشت. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا). - انگارده خر؛ خریدار افسانه : خواست کز پیش درم بگذرد از بیخبری چون چنان دید شد از غم دل من زیر و زبر بانگ برداشتم از غایت نومیدی عشق گفتم ای عشوه فروشندهء انگارده خر. سنایی (از انجمن آرا) (از آنندراج). || افسانه گو. (ناظم الاطباء).