اوباشته

«لغت نامه دهخدا»

[اَ تَ / تِ] (ن مف) نعت مفعولی از اوباشتن. (یادداشت مؤلف). بلع کرده :
سراسر شکم هستش انباشته
ز بس گونه گون هرکس اوباشته.
(گرشاسب نامه).
بسی گوهر و زر بد اوباشته
همه سینه اش عنبرافراشته.
(گرشاسب نامه).
رجوع به اوباشتن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر