«لغت نامه دهخدا»
[بُلْ اَ کی یَ] (اِخ)دروازه ای بحلب : و بنفس خویش [ هلاکو ]به روحا رفته و آن بلده را بصلح گرفته از آنجا بطرف نصیبین و حران در حرکت آمد و آن دو شهر را بجنگ فتح نموده در قتل و غارت از خود بتقصیر راضی نشده آنگاه بحلب رفته در باب الانطاکیه نزول فرمود... (حبیب السیر چ خیام ج 3 ص98).