باحفصان

«لغت نامه دهخدا»

[حَ] (اِ مرکب) بوحفصان. کنایه از معلم صبیان، چه حفص ماکیانی را گویند که بچگان را در زیر بال خود آورده دانه بخوراند. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کنایه از سخن طفلانه و مبتدیانه کردن. (آنندراج). و رجوع به مادهء بعد شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر