«لغت نامه دهخدا»
(فعل دعایی) دعای مغایبه و معنی آن «بُوَدا»ست و چون دعا بخطاب کنند بادی گویند و معنی آن با شماست. (آنندراج). در مقام دعا آرند و مقام آن آخر کلامست. (هفت قلزم). کلمهء دعا بمعنی باد. (ناظم الاطباء). مدح و ثنا و ستایش: هرچه باداباد من این کار را میکنم. (فرهنگ نظام). بادا مخفف «بودا» فعل مضارع از مصدر بودن است که متقدمان بعنوان دعا الفی بوسط افعال می افزودند مانند «کند»، «کناد» و «شود»، «شواد» و غیره. بنابراین الف وسط این کلمهء «بادا» حرف دعاست و واو «بود» حذف شده است و الف آخر الف اشباع یا اطلاق است از قبیل : روزه بپایان رسید و آمد نوعید هر روز بر آسمانْت بادا مروا.رودکی. نه آرام بادا شما را نه خواب مگر ساختی کین افراسیاب.فردوسی. بگفت این و بدرود کردش بمهر که یار تو بادا برفتن سپهر.فردوسی. و مؤلفان کتب هفت قلزم و آنندراج که الف آخر کلمه را بمعنی دعا آورده اند اشتباه کرده اند. || گاهی شعرا بجناس در اشعار خود آرند بمعنی پاداش باشد : دهانت پسته و چشمانْت بادام فدای آن دهان و چشم بادام(1). ؟ (از شرفنامهء منیری). دهنت پستهء شور است و لبت تنگ شکر من فدای تو و آن پسته و شکّر بادام. سلمان (از شرفنامهء منیری). (1) - «بادام» مصراع ثانی هر دو بیت بمعنی «من باشم» است.