«لغت نامه دهخدا»
[چَ / چِ] (ص مرکب) آنکه چشمان کشیده همچون بادام دارد : ای بت بادام چشم پسته دهان قندلب در غم عشق تو چیست چارهء این مستمند؟ سوزنی. بسی بادام چشمانند بدام مرغ حیرانند بسا پسته دهانان را تو بربسته دهان بینی. خاقانی. در هیچ بوستان چو تو سروی نیامده ست بادام چشم و پسته دهان و شکرسخن. سعدی (طیبات).