«لغت نامه دهخدا»
[خَ] (اِ مرکب)(1) رهگذر باد. (برهان) (ناظم الاطباء). جای گذار باد. سوراخی که از آن باد درون خانه درآید چه خن و خون بمعنی سوراخ بود. (از فرهنگ خطی متعلق بکتابخانهء مرحوم دهخدا). جای بادگذار. (تاج المآثر). باجه. بادهنج : او آتش تیز است بر تیغ کوه وآن دگران چون شمع بر بادخن.فرخی. وقت سحر بقطب فلک بر بنات نعش چون غنچهء(2) شکفته ورا گلستان وطن(3) گردان بدان مثال که از کاغذ آسیا آرند کودکان سوی بالا ز بادخن.(4) لامعی(5) (از شرفنامهء منیری). چون صوفیان بخانگه و شاهدان ببزم چون سعتری بباغ و معاشر ببادخن. حکیم شمالی دهستانی (از انجمن آرا: بادپروا). دانی آخر(6) کاین رعونت بود خواب بیهشان دانی آخر کاین ترفع بود(7) باد بادخن. سنائی (از آنندراج) (از انجمن آرا: بادپروا). رجوع ببادخوان، بادخون، بادپروا و بادگیر شود. || بادگیر و خانهء بادگیر. خن بمعنی خانه آمده است. (برهان). خانه ای را گویند که بادگیر داشته باشد چه خن مخفف خانه است. (آنندراج). بادگیر. خانهء بادگیردار. || تندباد و طوفان و گردباد. (ناظم الاطباء). || چوبیست مجوف که اطفال در دهن گیرند و باد دردَمند و چرخ و آسیای کاغذ را به گردش آرد. (از فرهنگ خطی متعلق بکتابخانهء مرحوم دهخدا). (1) - مرکب از: باد + خن بمعنی خانه. (از برهان). خن و خون بمعنی سوراخ هم آمده است. (2) - ن ل: نافهء. (3) - ن ل: عطن. (4) - در فرهنگ خطی متعلق بکتابخانهء لغت نامه این شعر شاهد معنی چهارم (چوب مجوف که اطفال در دهن گیرند) آمده. رجوع بمعنی چهارم شود. (5) - ن ل: سنائی (از تاج المآثر از جهانگیری). (6) - ن ل: آنگه. (7) - ن ل: بود و.