«لغت نامه دهخدا»
[سَ] (ص مرکب) بادسار. صاحب نخوت و گردنکش و متکبر. (برهان). خداوند نخوت و گردنکش و متکبر. (ناظم الاطباء). بانخوت. معجب. متکبر. (فرهنگ سروری). خودبین : مرا پیش کاوس بردی نوان(1) یکی بادسر نامور پهلوان.فردوسی. بادسر خاکسار خواهد بود بادخور خاکخوار خواهد بود.اوحدی. رجوع به باد شود. ج، بادسران (2). (شرفنامهء منیری). مغروران. گردنکشان : ما که و اختیار چه کاین شجره ست آنِ ما بد پسران خانه کن بادسران سرسری. خاقانی. (1) - ن ل: دمان. (2) - مرکب از: بادسر + الف و نون جمع.