بادغرد

«لغت نامه دهخدا»

[غَ] (اِ مرکب)(1) بادگیر باشد. (برهان) :
بسا جای(2) کاشانهء بادغرد
بدو اندرون شادی و نوش خورد.
ابوشکور(3) (از لغت فرس اسدی).
بادگیر خانه ای که از همه طرف باد بآن وزد. (رشیدی). لغتی است در بادگرد یعنی بادگیر و آن مرکب است از باد معروف و غرد که لغتی است که بعض عجمان در گرد خوانند و گرد در لغت عجم مشترک است میان فعل ماضی و اسم مفعول و مصدر و معنی ترکیبی بادغرد، بادگر جاعل باد است و چون مهب باد است به مجاز توان گفت که بادگر است. (رشیدی). خانهء تابستانی باشد و نشستنگاه که در زیرزمین سازند چون غرد و بادغرد. (لغت فرس اسدی: بجکم). بادغر. طنبی. (صحاح الفرس). زیرزمین. سردآب. خم. رجوع به شعوری ج 1 ورق 155 برگ ب و فرهنگ جهانگیری و لغات بادرس، بادغد، بادغر، باغرا، بادغس، بادغن، بادغند، بادگیر در جای خود شود. || خانهء تابستانی باشد. (برهان) (ناظم الاطباء) (سروری). رجوع به بادغد و بادغر شود. || جائی که از همه طرف باد بدانجا آید. (ناظم الاطباء). رجوع به بادغر و بادغد و غرد شود.
(1) - شاید اصل کلمه غِرد (گِرد) بود بمعنی محل و شهر مانند دستگرد و دارابگرد و بروگرد (؟). (از فرهنگ شاهنامهء رضازادهء شفق).
(2) - ن ل: بساخان و. (احوال و اشعار رودکی ج 3 ص 1234). ن ل: خوش آن جای.
(3) - رودکی. (از احوال و اشعار رودکی ج 3 ص1234).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر