«لغت نامه دهخدا»
[رَ شَ] (ص مرکب)(1) مجازاً کامیاب. پیروز. موفق. رستگار : شیر را چون دید کشتهء ظلم خود میدوید او شادمان و بارشد(2).مولوی. و رجوع به رشد شود. (1) - «با» حرف اضافهء فارسی + رَشَد (تازی) راه راست. و ضد شر. (2) - در مثنوی چ نیکلسون این شعر نیامده است.