«لغت نامه دهخدا»
[لِ شَ] (اِ مصغر) مصغر بالش. بالش کوچک. (ناظم الاطباء). مصغر بالش باشد. (برهان قاطع) (شرفنامهء منیری). تکیه. (آنندراج). متکا. بالشتچه. بالشجه. بالشتک.