«لغت نامه دهخدا»
(اِ) پالیک. کفش. پاپوش چرمی. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پای افزار چرمین. (فرهنگ اسدی) : از خرو بالیک آنجای رسیدم که همی موزهء چینی می خواهم و اسب تازی. رودکی.(1) و رجوع به پالیک شود. (1) - ن ل: علی قرط اندکانی.