باهم آوردن

«لغت نامه دهخدا»

[هَ وَ دَ] (مص مرکب) همراه آوردن. || تألیف کردن. جمع کردن. (از فرهنگ شعوری). تسطیر. (تاج المصادر بیهقی). به یک جا گرد کردن : چندان کتب... باهم آوردند که بیخ دین در دلها راسخ گشت... (راحه الصدور راوندی). || درهم کشیدن. هم کشیدن، چنانکه دهانهء کیسهء لیفه دار را که از آن ریسمان گذرانده باشند، یا دهانهء جراحتی را بدارو.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر