باهنر

«لغت نامه دهخدا»

[هُ نَ] (ص مرکب)(1) که هنر دارد. هنرمند. صاحب هنر. هنرور. هنری :
برادر بدش چند و چندی پسر
ز بیگانگان آنکه بد باهنر.فردوسی.
بیاورد فرزانگان را پدر
بدان تا شود نامور باهنر.فردوسی.
|| لایق. قابل. متصف به صفات خوب هنری :دلاورترین اسبان کمیت است... و باهنرتر سمند. (از نوروزنامه). و رجوع به هنر شود.
(1) - از: با + هنر.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر