«لغت نامه دهخدا»
[هَ / هِ بَ] (ص مرکب)(1) که هیبت دارد. مهیب : و مردمانی [ مردم بلغار ] دلیرند و جنگی و باهیبت. (حدود العالم).... ناحیتی است بسیاردرخت و با آبهای روان و مردم آنجا نیکورو و باهیبت اند. (حدود العالم). شداد با یک غلام رو به بهشت نهاد، چون آنجا رسید شخصی باهیبت دید ایستاده. (قصص الانبیاء ص15). تهیدست با هیبت و نام و ننگ زن زشتروی نکوچادر است. سعدی (صاحبیه). تهبیب؛ باهیبت گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). (1) - از: با + هیبت.