بتاوار

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (اِ، ق) عاقبت. انجام. آخر کار. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). در آخر. سرانجام :
من خوب مکافات شما بازگذارم
من حق شما نیز گذارم به بتاوار(1).
منوچهری.
اثری مانده از آن داغ بتاوار مرا.سوزنی.
(1) - در بعضی نسخ منوچهری بجای کلمهء به بتاوار به سزاوار هست ولی اگر کلمهء بتاوار هم مصحف و غلط باشد، یقین کلمهء بسزاوار نیست چه رسم منوچهری تکرار قافیه ولو بعید باشد نیست و قافیهء «بسزاوار» در چند بند پیش درین مسمط آمده است. (یادداشت مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر