بتنگ آمدن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ تَ مَ دَ] (مص مرکب)(1)تنگ آمدن. به جان آمدن. عاجز و ملول شدن. (آنندراج) :
هست برین فرش دورنگ آمده
هر کسی از کار بتنگ آمده.نظامی.
بتنگ آمد دل از بی همدمیها رو بکوه آرم
مگر آنجا کنم پیوند فریادی به فریادی.
صائب.
(1) - از: ب + تنگ + آمدن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر