«لغت نامه دهخدا»
[بُ جَ] (ع اِ) جِ بجر بمعنی عیبها. (آنندراج). و منه: ذکر عجره و بجره، یعنی یاد کرد عیوب و تمامی امور ظاهر و باطن او را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) : و غلامی از میان ایشان که بر عجر و بجر و مکاید واقف بود. (جهانگشای جوینی). || سختی زمانه. غم و اندوه. مراد از اشکو الی الله عجری و بجری (در قول علی علیه السلام) غم و اندوه است. (از منتهی الارب).