«لغت نامه دهخدا»
[بَ چَ / چِ / بَچْ چَ / چِ مُ دَ / دِ] (ص مرکب) که بچه اش مرده باشد. ثکلی. (منتهی الارب): مفرق؛ ناقهء بچه مرده: مثل زن بچه مرده گریستن؛ سخت گریستن. بکاء کبکاء الثکلی. || (اِ مرکب) کودک که جانش بشده باشد.