بحساب

«لغت نامه دهخدا»

[بِ حِ] (ق مرکب) (از: ب + حساب) در شمار. در حساب. در محاسبه. (ناظم الاطباء).
- بحساب آمدن؛ در شمار آمدن.
- بحساب آوردن؛ در شمار گرفتن. در محاسبه نظر داشتن.
- || گرفتن. تخمین زدن. تقدیر کردن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر