«لغت نامه دهخدا»
[بَخْ خِن](1) (ع صوت) عربی است در ستایش و مبارکباد. خوشا که به وقت خوش آمد چیزی گویند. (غیاث اللغات). خوش. (شرفنامهء منیری). خه. به. زه. احسنت. تقدیر کردن. (زوزنی). در ستایش و مبارک باد و در رضا و پسند گویند. کلمه ای است بمعنی خوشا که بوقت خوش آمدن چیزی گویند مانند زه و خه در فارسی. در حالت افراد خای آن را گاه ساکن و گاه مکسور و گاه مضموم منون آرند و اکثر مکرر کنند برای مبالغه پس گویند بخ بخ بکسر و بر تنوین اول و سکون ثانی و بخ بخ بسکون هر دو و بخ بخ بکسر و تنوین هر دو مشدده. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) : روافده اکرم الرافدات بخٍ لک بخٍ لبحر خضم.(از اقرب الموارد). - درهم بخیّ؛ درهمی است که بر آن کلمهء بخ نوشته شده باشد. (منتهی الارب). || (اِ) مرد مهتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). (1) - در فارسی بدون تشدید خاء بکار رود.