بختو

«لغت نامه دهخدا»

[بَ / بُ] (اِ) هر چیز غرنده عموماً. (برهان قاطع) (آنندراج). || غرش ابر. (فرهنگ نظام). رعد. تندر. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (ناظم الاطباء) :
عاجز شود ز اشک و غریو من
ابر بهارگاهی با بختو.رودکی.
چون به بانگ آید از هوا بختو(1)
می خور و بانگ رود و چنگ شنو.رودکی.
|| بد پدر. ناپدری. (فرهنگ شعوری از صحاح الفرس). شوی مادر. پدراندر. (ناظم الاطباء). || پدرزن. (ناظم الاطباء). || برق. (آنندراج از تفسیر ابوالفتوح رازی و السامی فی الاسامی) (انجمن آرای ناصری). برق که روشنی صادر از ابر است. (فرهنگ نظام). || درنده. (ناظم الاطباء).
(1) - ن ل: بخنو، در بعضی جاها بختوه و بختور به تصحیف خوانده اند. (آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر