«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (نف مرکب) کنایه از صاحب مجلس. (آنندراج). آرایندهء بزم. بزم آرا. مجلس آرا : قصه چون گفت ماه بزم آرای شه در آغوش خویش کردش جای.نظامی. چه شهرآشوبی ای دلبند مقبول چه بزم آرایی ای گلبرگ خودروی.سعدی.