«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (نف، ق) بسیچان. ساز کارکنان. (سروری). بسیج کننده. (فرهنگ نظام) : ز شرم گنه پاک(1) بیجان(2) شدند سبک بر زبانه(3) بسیجان شدند. (یوسف و زلیخا).(4) (1) - ن ل: پای. (سروری). (2) - ن ل: پیچان. (سروری). (3) - ن ل: بهانه. (فرهنگ نظام). نهانه. (سروری). (4) - فردوسی. (سروری و فرهنگ نظام).