«لغت نامه دهخدا»
[بَ کَ دَ] (مص مرکب)سیم کوفت کردن. سیم کفت کردن. طلاکوب(1)کردن : آراسته بتان بهارند گلبنان با صدره های نیلی و حمری خمارها صد گوشوار زرین در گوش هریکی گوهر بشار کرده بدان گوشوارها. لامعی جرجانی. هنوز پیشرو روسیان بطوع نکرد رکاب او را نیکو بدست خویش بشار. فرخی. و رجوع به بشار شود. (1) - برهان ذیل: بشار.