بشار کردن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ کَ دَ] (مص مرکب)سیم کوفت کردن. سیم کفت کردن. طلاکوب(1)کردن :
آراسته بتان بهارند گلبنان
با صدره های نیلی و حمری خمارها
صد گوشوار زرین در گوش هریکی
گوهر بشار کرده بدان گوشوارها.
لامعی جرجانی.
هنوز پیشرو روسیان بطوع نکرد
رکاب او را نیکو بدست خویش بشار.
فرخی.
و رجوع به بشار شود.
(1) - برهان ذیل: بشار.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر