«لغت نامه دهخدا»
[بِ کُ فَ / فِ] (اِ) بشکوفه. شکوفه. گل و شکوفه. (ناظم الاطباء). رجوع به بشکوفه و شکوفه شود : بر شاخ نار بشکفهء سرخ شاخ نار چون از عقیق نرگسدانی بود صغیر. منوچهری.