«لغت نامه دهخدا»
[بِ کَ زَ دَ] (مص مرکب)انگشت زدن. برآوردن آواز بقصد شادی از گذرانیدن سرانگشت انسی ابهام بر سر انسی میانین بسختی و شدت. و رجوع به بشکن و انگشتک زدن شود.